داریوش

متن ترانه انسان

در بندها بس بندیان انسان به انسان دیده ام
از حکمبر تا حکمران حیوان به حیوان دیده ام

در مکر او، در فکر این، در شکر او، در ذکر این
از حاجیان تا ناجیان شیطان به شیطان دیده ام

دیدی اگر بی خانمان از هر تباری صد جوان
من پیرهای ناتوان دربان به دربان دیده ام

ای روزگار دلشکن هردم مرا سنگی مزن
من سنگها در لقمه نان دندان به دندان دیده ام

از خود رجزخوانی مکن ، تصویر گردانی مکن
من گردن گردن کشان رسمان به رسمان دیده ام

شرح ستم بس خوانده ام ، آتش به آتش مانده ام
من اشک چشم کودکان دامان به دامان دیده ام

از این کله تا آن کله فرقی ندارد شیخ و شه
من پاسدار و پاسبان، ایران به ایران دیده ام

ماتم چه گویم زین وطن کز برگ برگ این چمن
من خون چشم شاعران دیوان به دیوان دیده ام

چکش به فرق من مزن ای صبر فولادین من
من ضربت پتک زمان سندان به سندان دیده ام

در بندها بس بندیان انسان به انسان دیده ام
از حکمبر تا حکمران حیوان به حیوان دیده ام

در مکر او، در فکر این، در شکر او، در ذکر این
از حاجیان تا ناجیان شیطان به شیطان دیده ام


لطفا متن کامل این آلبوم را در ادامه مطلب مشاهده کنید

ادامه نوشته

متن شعر داریوش

 

چنان دل کندم از دنیاکه شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

مرا دراوج می خواهی تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر هم نمیگرید به حال من

همه از من گریزانند تو هم بگریز از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم وهستم

دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند مرا باخود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند