نا امیدی
تنها امیدم که نا امیده ...... امید من دوباره ته کشیده
لحظه به لحظه فکر نا امیدی ..... این لحظات امونمو بریده
اون که می گفت با دست های دل من ..... از قفس بی کسی ها آزاد شد
چی شد که گریه ی من شاه شده .... با شبنم اشک من آباد شده
از وقتی رفت یک روز خوش ندیدم .... خواستم دلم یه گوشه ای بمیره
خسته شدم چه انتظار سختیه ..... یکی بیا جون منو بگیره
قلب من از تپیدنش خسته شده .... قلب من از خستگی خوابش گرفت
این دل نا امید و مایوس مٌرد .... شاید صدای زخمی دل من مرهم زخم های دل تو باشه .... شاید که قصه ی جدایی من
از وقتی رفت یه روز خوش ندیدم .... خواستم دلم یه گوشه ای بمیره
خسته شدم چه انتظار سختی ..... یکی بیاد جون منو بگیره

تمام واژه هایم تمام شده اند...
دیگر واژه ای ندارم تا به رقص آهنگ آلوده اش کنم تا شعری شود برای تو...!!!
دیگر بهانه ای نیست تا به بازی اش بگیرم و از تو بگویم...
دیگر احساسی در متروکه ی دلم نیست تا خرج ناز تو شود...
دیگر چشمی به دنبالت نیست// نگاهی به راهت نیست...
دیگر هیچ نمانده است هیچ....
فقط من مانده ام بدون تو و تو مانده ای!!"با....."!!!!!!!


